چگونه به درس خواندن عادت کنیم؟

12 25,095

چگونه به درس خواندن عادت کنیم؟ سوالی که بسیاری از دانش آموزان و دانشجویان با اینکه چندین سال تحصیلی را پشت سر گذاشته اند، باز هم می پرسند! شاید جالب باشد که حتی دانشجویان با گذشت 12 سالِ تحصیلی باز هم انگیزه ای برای درس خواندن ندارند. برای دریافت اطلاعات بیشتر می توانید مقاله راه‌های یادگیری بهتر را بخوانید.

استادبانک یک سامانه قدرتمند انتخاب آنلاین معلم خصوصی است و دانشجویان بهترین معلم خصوصی در تهران و شهرستان ها را در استادبانک می یابند. تدریس خصوصی آمار و احتمالات مهندسی با بهترین اساتید در استادبانک ارائه می شود.

۲۳ راه برای یادگیری سریعنکاتی که در پاسخ به سوال چگونه به درس خواندن عادت کنیم؟ باید رعایت کنید.

1.برنامه ریزی

همه ما می دانیم که با برنامه ریزی مناسب، می توانیم درس خواندن را به عادت تبدیل کنیم. اگر برنامه ریزی و هدفمندی شما، زمان بندی نداشته باشد، هرچقدر که خوب درس بخوانید و نمره بگیرید متوجه جایگاه علمی خود نمی شوید. بدون زمان بندی نمی توانید بفهمید چه درسی را بهتر یاد می گیرید یا می فهمید. اگر برنامه ریزی نداشته باشید، نمی فهمید که چه زمان هایی را از دست داده اید و نمی دانید که برای هر درسی باید چقدر زمان بگذارید. برای این کار می توانید از جدول زمان بندی اسکینر استفاده کنید.

2.محیط مناسب

بهترین مکان برای درس خواندن، میز و اتاق شخصی خودتان است. یک مکان جدا از اتفاقات و روزمره های غیر درسی را انتخاب کنید. نور اتاق تلفیقی باشد. روی میز نخوابید و دستتان را زیر سرتان نگذارید. تمام وسایل مورد نیاز برای مطالعه را در کنار خود قرار دهید. اگر محیط مناسب برای درس خواندن در خانه را نمی توانید فراهم کنید، به کتابخانه نزدیک محل زندگی خود بروید.

3.پاداش به خود

هر چیزی که برای شما جذاب و دوست داشتنی است را به عنوان پاداش برای خود انتخاب کنید. این جایزه می تواند یک خوراکی یا یا تماس با یک دوست صمیمی یا دیدن یک فیلم باشد. با این روش شما مطالعه را با علاقه انجام می دهید و این بسیار تاثیرگذار است.

4.مطالعه با صدای بلند

با صدای بلند مطالعه کنید تا مطالب در حافظه بلند مدت شما ثبت شود. از گوش دادن به موسیقی هنگام مطالعه پرهیز کنید. اگر به موسیقی گوش دهید تمرکزتان بهم می ریزد و یک جمله را باید چندین بار بخوانید تا متوجه شوید.

5.با انگیزه بودن

قبل از شروع مطالعه خود به این فکر کنید که برای چه هدفی مطالعه می کنید؟ مثلا به آینده شغلی و موقعیتی که با درس خواندن به دست می آورید فکر کنید. به این فکر نکنید که به اجبار خانواده یا معلم درس می خوانید.

6.استفاده از فرصت های طلایی

زمان را از دست ندهید. برنامه ریزی خود را طوری تنظیم کنید که به کارهای دیگر خود نیز برسید.

7.پرسش

اگر سوالی برای شما پیش آمد حتما از معلم یا هرکسی که جواب آن را می داند بپرسید. سوال را در ذهن خود بی جواب نگذارید، چون موجب عدم تمرکز شما می شود.

8.اختصاص ساعات مناسب

درس خواندن را به ساعات آخر شب موکول نکنید. بعد از غذا خوردن درس نخوانید. چون هم خون کمتری به مغز می رسد و هم احساس خوابالودگی دارید.
همچنین بعد از غذا اگر احساس خستگی می کنید می توانید 20 تا 30 دقیقه بخوابید و سپس به درس خواندن مشغول شوید. به جای این ساعات، صبح ها درس بخوانید.

9.خواب کافی

در هنگام برنامه ریزی حتما زمان کافی برای خواب هم در نظر بگیرید. 8 ساعت خواب حتما برای بدن شما لازم است.

10.افزایش ساعات مطالعه

چه مشغول به تحصیل باشید چه نباشید بهتر است که ساعات مطالعه خود را افزایش دهید. مطالعه قدرت تحلیل ذهن را بالا می برد.

11.خودسازی

پس از مدتی که به درس خواندن پرداختید، به سراغ کارهای مورد علاقه خود بروید. سعی نکنید بی وقفه درس بخوانید. بهتر است هر 45 تا 50 دقیقه به خودتان استراحت بدهید و هر 10 روز 1روز کامل را استراحت کنید یا به کارهای موردعلاقه خود بپردازید.

چگونه به درس خواندن عادت کنیم؟

همه‌ي ما براي درس خواندن به انگيزه نياز داريم. مربيان و معلمان ما مي‌توانند در جهت‌گيري به سمت اهداف به ما کمک کنند. اما هيچ انگيزه‌اي بالاتر از کسب نتايج خوب نيست. اگر هم تا کنون نتايج خوبي از درس خواندن نگرفته‌اي، اين نکات را براي دستيابي به آن‌ها به کار بگيرید.

نظر شما درباره این مطلب چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

12 نظرات
  1. یه زخم خوردم که درست شدم می گوید

    صحبتام طولانیه حوصله شو داری بخون من که میگم حتتما بخون به دردت میخوره .
    خب من اوایل خیلی خوب میخوندم درسامو شاگرد اول کلاس و افتخار شهرم بودم چون مقام میاوردم هی تو مسابقات علمی .
    اما تو سال هشتم یه سال نحص زنذگیم با دوست ناباب افتادم میخاستم اسمشو بگم آبروشو ببرم ولی نمیگم
    خیلی دختر بدی بود البته با من نه ولی با دوست صمیمی من که خیلی دختر خوب مودبی بود درسش زیاد خوب نبود ولی همیشه تلاش میکرد ومن از تلاشش خوشم میومد این با اون دختره دوس شد یعنی بهش نزدیک شد کم کم بعدشم دوست شدن دختری که منفور بود تو مدرسه و همه میشناختنش معروف بود به لات بودن و من ازش بیزار بودم بلاخره تو هشتم این به دوست من نزدیک شد و من خیلی دست و پا زدم که دوستم ولش کنه اما نکرد این دختره اومد کلاس زبانی که من میرفتم از اونجا با هم برمیگشتیم خونمون و بیست دیقه تو راه بودیم چون مامانش با مامانم همکار بودن برا همون مامانم فکر میکرد دختر خوبیه و بهم میگفت با اون برگردم همیشه .تو زبان بلاخرع با هم یکوچولو صمیمی شدیم و این بهم پیشنهاد داد که پیج اینستاگرام بزنم منو وسوسه کرد که فیست خوبه و فلانه پیج بزن دابسمش کن خوب میگیره و اینا منم زدم قبلا از گوشیم اصلا استفاده نمیکردم ولی خب اینیستا منو معتاد کرد منی که روزی هشت ساعت میخوندم شد روزی سه چهار ساعت اونم به زور این اخر اخرا دیگه اونم نیمخوندم فقد افتخار میکردم که ۱kفالور دارم و پز میدادم قبلا منی که با کارنامم پز میدادم الان با فالوورام فک میکردم قبل این من زندگی نمیکردم که زندگی باید اینجوری باشه و فلان اما چون دختر باهوشی بودم و مطالب رو سر کلاس میفهمیدم و بدون تست زدن و تمرین میتونستم هنوزم با رقیبام رقابت کنم و معلمام متوجه این افت من نشده بودن تا وقتی که دیگه از درس زده شدم حتی سر کلاسم فکرم یه جاهای دیگه ای بود هی بیخودی اجازه میگرفتم برم بیرون از کلاس بیزار شده بودم این وضعیت منو خیلی اذیتم میکرد هی لحظه شماری میکردم الهی زنگ بخوره من زود تر برم خونمون ی استوری بگیرم یا فلان چالشو انجام ندادم استوری کنم زود تر برم بکنم بزارم البته فقد اینستا نبوداا واتساپ هم زدم چت روم هم زدم همشم زیر سایه ی اون مزدور بود این وضعیت تا دوسال ادامه داشت تا که من تو سال نهم اخرای نهم قرار شد ازمون نمونه دولتی بدم اونو دادم حتی یه ساعتم درس نخوندم براش همش بیرون بودیم با اون دختره و دوست صمیمیم البته ناگفته نماند دوست صمیمی م هم اصلا از این رو ب اون رو شده بود . خلاصه من تو این نمونه ای دادم شدم نفر پونوزدهم از بین صد نفر
    این یعنی فاااجعه این ینی من مرده بودم واییی منه خوش خیال فکر کردم دوباره عین دفعه های قبل اول میشم عین ازمون تیزهوشانی که تو ششم دادم یا ازمون نمونه دولتی یا قلم چی ناگفته نماند که من تو نهم تیزهوشان رو پیچوندم و نرفتم چون باید خیلی درس میخوندم تو ششم هم که دراومده بودم شرایطش جور نشد برم .زندگی برام زهر مار شده بود بعد شبش با یکی از دوستام داشتم حرف میزدم درد و دل میکردم
    گفت یه چیز بگم بهت چون نگم عذاب وجدان میگرم گفتم چی؟ چند تا شات برام فرستاد اون دختره باهاش چت کرده بود کلی خندیده بود «که این دخی باهوش کلاسمون رو خوب از راه دراوردم چیه اخه مامانم هی میکوبید سرم به مامانم گفتم بیا حالا میخای الگو کنم برا خودم این رو ؟؟؟من فکر کردی خیلی ازش خوشم میومد ؟ من از روی تنفر باهاش دوست شدم »(چون به دختره خیلی اعتماد داشت گفته بود این حرفارو اونم چون من خیلی تو درساش کمک میکردم عذاب وجدان گرفت و به من گفت ) دیگه خون جلو چشامو گرفت گفتم واای خاااک تو سرم با این خوش خیالیم صبح اون روز با اون دختره قرار بود بریم کافی شاپ تا اون صبح به روش نیاوردم وقتی رفتیم کافه نشستیم بعد یکم یهو گفتم زهرا گفت جانم ؟ گفتم خانوادت میدونن چقدر ادم عوضی و بیخودی هستی ؟ یهو از جاش پرید گفت چی داری میگی وااا بعد دیگه صدامو بردم بالا و بهش گفتم همه چیو گفتم که ازش متنفرم و اخر سر یه چک مححححکم هم خابوندم صورتش و یه تف هم کردم تو صورتش جوری که همه داشتن نگاه میکردن گفتم روزگارتو سیاه میکنم جوری که مامانت هر روز و شب منو بکوبه تو اون سرت تو حتی عرضه نداشتی نمونه در بیای اونم سرشو انداخته بود زمین و هیچی نمیگفت بعد جلو خودشم دلت اکانت کردم اینستا گرامم رو چت روم رو هممه چیو گفتم همه زحماتت به بااد رفت دیگ دورم نبینمت .
    اومدم خونه و احساااس خییلی خوبی داشتم رفتم کتابو برداشتم بغلشون کردم گریه کردم و ازشون معزرت خاستم که قهر بودم باهاشون یه مدت اخه من خیلی دختر با احساس و روحیه لطیفی هستم و به اشیا جان میدم و فکر میکنم مقجثلا کتب واقعا درک داره و میفهمه بعد از خدا هم معزرت خاستم که چقدر بنده ی بدی بودم براشون شروع کردم درس خوندن به لطف خدا تونستم تابستون رو کلا زیست دهم رو بخونم بع اضافه ی شیمی و کمی فیزیک خیلی حس خوبی ب دنیام داشتم الان که شش ماهه دهمم شاگرد اول کلاسم و خدارو شکر میکنم که خودمو پیدا کردم دوباره و کمک کردم اون دوست صمیمی م هم خودشو از گودال بکشه بیرون و درساشو بخونه خوبه خوب الان اونم تو انسانی شاگرد اولشونه و قلم چی رو دوتامونم عالی میایم و در سطح کشور رقابت داریم اون دختره هم رفت غیر انتفاعی اونجا نمیدونم چیکار کرده بود که اخراجش کردن الانم مامان و باباش گفتن نمیخاد دیگه درس بخونی و نمیزارن بره مدرسه دعا میکنم اونم سریع تر ادم بشه و عین همه مردم بتونه زندگی کنه یه زندگی عادی نه شیطانی
    سرتونو درد اوردم
    فقد خاستم بگم کسایی که تو شرایط من هستن خیلی زود خودشون رو از گودال بکشن بیرون که فردا دیره .و خیییلی دقت کنین که دوست ناباب تو جمعتون راه ندین بد ضربه میخورین این میخاست منو معتادم کنه بعدن ها چون دوستم گفت بهم پیام داده بود که میخاد یه سری قرص هم بده به من و اینا که من زود فهمیدم و جلوی این اتفاقا گرفته شد بلاخرههه کههه مرسی خدااااا دوست دارم که همیشه پشتمی:)

    1. تلاش بهتر از استعداد می گوید

      سلام.امیدوارم حالت خوب باشه چه جالب من هم دقیقن سال ۸ با یک پسر هم سن خودم تو مدرسه اشنا شدن اون هم خلاصه تا اخر سال منو معتاد به بازی انلاین کرد البته مثل مورد تو نبود که اون دختر عمدا میخواست بدبختت کنه این بنده خدا دوست ما غیر عمد این کارو کردن ولی اثرات “مخربی” به جای گذاشت.دوستان این یه نصیحت نیست یه چیز مسخره نیست خیلی مهمه حتما در انتخاب دوست دقت کنید حتما!!!!!

    2. hakan می گوید

      همین مشکل تو برا منم پیش اومد و معتاد بازی انلاین شدم. دوران طلایی دبیرستان که تو نمونه دولتی بودم به تباهی کشیده شد و از اونجا اخراج شدم. تو اونجا تونستی ترکش کنی ولی من تا وقتی اخراج شم نتونستم ترکش کنم بدبختی الان که دانشجوام میخوام خوب درس بخونم و تلاش میکنم اما به نتیجه خوبی نمیرسم. خداکنه بتونم حرکتی بزنم .

    3. امیرحسین یه زخم خورده که دوباره از یه سوراخ زخم خورده می گوید

      ببین منم دقیقا داستان زندگی تو رو دارم والان همون دوستایی که تو داری دقیقا تو پابه نهم و نزدیک یه امتحانات نهایی دارم و اتفاقا میخوام نمونه دولتی قبول شم چون چند وقت دیگه آزمون دارم چیکار کنم خیلی به من همون دوستم که همش میزدن تو سرش به خاطر پیشرفت من ضربه زد .
      منم اتفاقا کلاس ششم تیزهوشان قیول شدم و داشتم پیشرفت میکردم چون از اون دوستم یه سال دور شدم ولی الان دوباره افتادم تو تله اون امثال و دوباره درس نخوندم

  2. Fereshteh می گوید

    سلام من نمیدونم چرا نمیتونم مدت زیادی درس بخونم و خیلی زود خسته میشمو دیگه حوصلشو ندارم و اگر در روز ٣ ساعت درس بخونم خیلی هنر کردم وگرنه اون ٣ ساعتم نمیتونم میخوام انگیزه پیدا کنم اما نمیشه و روز به روز نا امید میشم و متاسفانه به درس خوندنم عادت نمیکنم حالا ازین به بعد ببینیم چی میشه با آرزوی موفقیت برای همه و اینکه مرسی مطالبتون مفید بود.

    1. یسنا می گوید

      منم مثل تو وقتی مطالب دوست عزیزم رو خوندم که چجور دورش زدن از درس انداختنش می خوام دیگه تلاشم رو کنم که به امید خدا بتونم دکتر خوبی برای آینده باشم